بعضی ها در ذهن انسان جوری ماندگار میشوند که دلیل موندگاری اون در اذهان با دیگران فرق داره...
آقای ولیار دیبایی... قدیما هم محلی هم بودیم... بعد ها اون رو در کوهنوردی و کوهپیمایی بیشتر میدیدمش... (البته من فقط کوهپیمایی و آن هم اگر از لحاظ روحی خسته باشم کوهپیمایی رو برای دوری جستن از افکار و کار و... انتخاب میکنم...)
فکر کنم حدود دو ماه پیش بود... بخاطر فشار کاری و زندگی که بیش از حد بهم چیره و توان فکر و برنامه ریزی رو ازم گرفته بود تصمیم به کوهپیمایی گرفتم حدودای ۸ شب شرکت تقریبا تعطیل بود... سرویس کوهپیمایی(شوکا) آق امام اومد جلو در شرکت که از پایین همکارم به اتاقم زنگ زد و گفت سرویس منتظره... با عجله و شتاب فراوان به سمت دفتر فروش و درب خروجی پایین اومدم و... سوار شدم... در این حین هرچی جیبم رو میگردم میبینم ای داد یک قرون هم تو جیبم ندارم و کیف پول من به مانند همیشه تو کیف کاریمه که العان اصلا همراهم نیست... بخاطر آشفتگی فکر اینجا یک فراموشی کوچیک... به کارمندم زنگ زدم که سریعا برایم با موتورش به محل میدان ۱۷ شهریور پول بیاورد تا بدهکار کسی نباشم... خوب تا اینجا همه چی روبراه... حالا دور میدان سرویس مانند همیشه یک توقف کوتاهی کرد و من با هماهنگی موبایلم هرچه به کارمندم میگم برادر جان مگه مارو نمیبینی ها... (بیرون سرویس دست تکون میدادم) و میگفتم اینجا میدان آزادی تهران نیست که این سرو اون سرش نا پیدا باشه و ... آخرش یهو فهمیدم که اصلا این میدانی که من وایستادم و سرویس مثل همیشه توقف کرده اصلا اسمش میدان چایی بوئین هست بنده خدا کارمندم میدان ۱۷ شهریور بودو من میدان چای بوئین و دنبال مدیگه میگشتیم... این هم فراموشی و حواس پرتی دومم در این روز...
خلاصه اینها مقدمه ای بود از اینکه ۲تا نکته رو میخواستم بگم... یکی اینکه من خودم بخاطر مشغله کاریم و فعالیت در چند جا همیشه وقت کم میارم و نمیتونم زیاد سراغ ورزش بروم ولی انصافا ارزش ورزش رو درک کردم تا جایی که همیشه در بدترین حالات و خراب و آشفته بودن روحیه و افکارم دیگه همه چیز رو تعطیل میکنم و بهترین و با نشاط ترین ورزش ساده(اون هم برای ما سنگین وزن ها) کوهپیمایی رو انتخاب میکنم و انصافا هم خیلی فکر و روحیه آدم رو عوض میکنه... به شرطی که اون ساعات و دقایق رو به هیچ چیز غیر از پیاده رویت فکر نکنی... اگر شما هم اهل ورزش نیستید حتما کوهپیمایی رو انتخاب کنید بخصوص اگر کار و حرفه تان جوری هست که بجای تحرک بدنی بیشتر فکری و ذهنی هست.
دوم هم اینکه ماجرای پول نداشتن و... این هم این بود که همین دوست شیرین و شوخمان ولیار هزینه سرویس رو از کوهپیمایان میگرفت و گفتم ندارم و... خلاصه اینجا بدهکار بهش و البته گروه شدم ...پولی هم نبود ۸۰۰۰ ریال از آن روز تا همین العان یکی از کارهایی به عقب افتاده ام که در لیست کارهای روزانه... هفتگی ... هی به هفته بعد موکول میشه همین ۸۰۰۰ ریاله هست که با دیدن خبر سقوط ولیار از کوه و کشته شدن در راه عشقی که داشت و اون هم کوه و ورزش بود...تصمیم گرفتم با نوشتن این پست یادی ازش بکنم.
ولیار فرزند استاد دیبایی... دانشمند زمان نبود... ورزشکار تیم ملی نبود... هنرمند درجه اول هم نبود...ولی همیشه آنقدر پرانرژی و پر روحیه بود که با هم نشینی اندکی که آدم باهاش میکرد آنقدر شاد و از طرز صحبت و شیرین زبانی هایی که میکرد آدم سرحال میومد... آوردن خنده بر چهره مردم رنجور و سخت کوش فکر نمی کنم چیز کمی باشه بلکه یکی از هنرهای بزرگی است که هرکسی این نعمت رو نداره... به هر حال او از بین ما رفت... خدا رحمتش کنه و روحس شاد.
|