اگر فکر میکنید از انتخابات نوشتم اشتباه فکر کردید چون هیچ ارتباطی به انتخابات نداره و این بخاطر یاداوری یک دوستی هست که چرا ترکمن صحرا رو بروز نمیکنی و دلیل کمتر رسیدنم به اینجا رو خواستم عنوان کنم...
حدود یک سالی هست که مطالبی رو در حیطه علم خودم داشتم می نوشتم با این آرزو که روزی بشه کتاب... البته به دلیل نو پا بودن موضوع کتاب هنوز هم که هنوزه موضوع کتاب چون در ایران اکثرا ترجمه هست به همین خاطر اکثر مباحثش هماهنگ با جامعه ایرانی تالیف نشده... به همین خاطر به دلیل مشغله کاری فوق العاده و فعالیت در چندین جا برای دو سه ماه کارم نیمه تمام باقی موند(البته درصد مریزی و کسالت بنده خیلی از حالت نرمال به این خاطر بالا هست و اطرافیان بنده من رو از ۳۰ روز ماه ۲۰ روزش رو در حالت مریضی و... اینها میبینن و خدا رو شکر در این حین با پزشکان زیاد این مرز و بوم هم آشنا شدیم...) و از اونجایی که فریدون مرد عمل هست بنا به قول حاج محمود احمدی نژاد ما میتوانیم و از این حرفا... چون می بایست کارم رو تموم میکردم تصمیمم در وسط راه برگشت به ترجمه-تالیف که با کمک خواهرم جرن قصد بر پایان این مهم برداشتم که بالاخره جرن جانم رو هم دور زدم و با اشتیاق تمام به تنهایی دارم تالیف میکنم و با توجه به صحبت هایی که با ناشر آشنایمان نیز انجام گرفته فکر کنم بزودی اولین کتاب بنده روانه بازار بشه.
این کتاب که موضوعش رو بنا به صلاحدید اعلام نمیکنم در ۶ فصل و حدود ۳۰۰ صفحه هست که با عنایت خدا ۷۰٪ کارش تموم شده...
این هم از کم نوشتن فریدون از ترکمن صحرا در ترکمن صحرای خودش... البته کنکور فوق ما هم اردیبهشت سال آینده هست و بلکل دولتی رو فراموش کردیم که ۲وسه هفته آینده هستش...
راست میگن آدما تغییر نمیکننها... ضمن اینکه آدم لذت می بره وقتی با اساتید سالیان پیشش همکار میشه و استاد مخمی که چندین سال پیش از اساتید زبان بنده بودن العان همکار هم در یک نشریه باشیم البته اون روزای قدیم هم بنده چند تا درس مثل زبان انگلیسی و عربی و قرآن رو در کلاس و مدرسمون سرگروه بودم و از من خیلی خوشش میومد... ولی یاد باد آن روزگاران یاد باد... و از زحمت دیروزش برام هم سپاسگذارم... دقیقا اخلاقش مثل ده پونزده سال پیشه...
|