فقط خواستم یک موردی رو اشاره کنم و برم البته از روی علاقه ای که به جناب کلنگ دارم/ چند روز پیش خبری در مورد کلنگ شنیدم که بد ندیدم عرض ارادتی به محضر ایشان و کاربردهایش بکنم. این بار کلنگ قصه ما در نقش زننده توپ راه آهن مشهد-گرگان پدیدار شد و گفتند که زدنش... البته کلنگ خیلی چیزهای دیگر هم در گنبد زده شده تا حالا که من رو بیش از پیش به نقش کلنگ در زندگی ایرانی علاقه مند تر میکنه. مثل هتل 5ستاره گنبد مثل بیمارستان شمال گنبد البته کمی آن طرفتر در مازندران کلنگ اتوبان تهران شمال هم زده شده که البته سن ما به سی سال نمیرسه ولی از اون کلنگ هم خبری در دست نیست. البته برادر زاده جناب کلنگ/ آقای تیشه فعال تر از خودش ظاهر شده و خیلی سریع کارهایش در حال انجامه - اگر جناب کلنگ هم آنقدر جربوزه داشت خیلی چیزهای این حوالی درست میشد. بر عکس کلنگ عملا تیشه به ریشه خیلی از چیزها هم در گنبد زده شده. مثل امنیت /مثل صداقت/ مثل تجارت و... نقش تیشه آنقدر پررنگه از حیث امنیت اخلاقی- جانی و مالی که جرات نمیکنم زن و خواهر و مادرم رو به تنهایی به خیابان بفرستم. موتورسوارانی که در کنار کیف قاپی و تهدید با چاقو برای گرفتن طلاهای زنان از همه جا بی خبر دیگر به چارقدهای زنان ترکمن هم رحمی ندارند و از رو سرشان می قاپند و گاز... و کوچه پس کوچه... و در میرند... حالا امنیت جانی برای کسبه ها که بماند که سرقت مسلحانه هم این چند وقته بر خلاف زورگیری که سیر ثابتی داشته چشمگیر شده... از جمله مطب های پزشکان و طلافروش های استان این چند وقته کانون توجه سرقت های مسلحانه قرار گرفتند... حالا جناب کلنگ آیا همت تو بیشتر هست یا برادرزاده ات تیشه؟ |