Gonbad سایت اطلاع رسانی گنبد
ترکمن صحرا
  
 دنیا از نگاه من
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 1 تیر ماه سال 1387
برای او و بیاد او...

بعضی ها در ذهن انسان جوری ماندگار میشوند که دلیل موندگاری اون در اذهان با دیگران فرق داره...

آقای ولیار دیبایی... قدیما هم محلی هم بودیم... بعد ها اون رو در کوهنوردی و کوهپیمایی بیشتر میدیدمش... (البته من فقط کوهپیمایی و آن هم اگر از لحاظ روحی خسته باشم کوهپیمایی رو برای دوری جستن از افکار و کار و... انتخاب میکنم...)

فکر کنم حدود دو ماه پیش بود... بخاطر فشار کاری و زندگی که بیش از حد بهم چیره و توان فکر و برنامه ریزی رو ازم گرفته بود تصمیم به کوهپیمایی گرفتم حدودای ۸ شب شرکت تقریبا تعطیل بود... سرویس کوهپیمایی(شوکا) آق امام اومد جلو در شرکت که از پایین همکارم به اتاقم زنگ زد و گفت سرویس منتظره... با عجله و شتاب فراوان به سمت دفتر فروش و درب خروجی پایین اومدم و... سوار شدم... در این حین هرچی جیبم رو میگردم میبینم ای داد یک قرون هم تو جیبم ندارم و کیف پول من به مانند همیشه تو کیف کاریمه که العان اصلا همراهم نیست... بخاطر آشفتگی فکر اینجا یک فراموشی کوچیک... به کارمندم زنگ زدم که سریعا برایم با موتورش به محل میدان ۱۷ شهریور پول بیاورد تا بدهکار کسی نباشم... خوب تا اینجا همه چی روبراه... حالا دور میدان سرویس مانند همیشه یک توقف کوتاهی کرد و من با هماهنگی موبایلم هرچه به کارمندم میگم برادر جان مگه مارو نمیبینی ها... (بیرون سرویس دست تکون میدادم) و میگفتم اینجا میدان آزادی تهران نیست که این سرو اون سرش نا پیدا باشه و ... آخرش یهو فهمیدم که اصلا این میدانی که من وایستادم و سرویس مثل همیشه توقف کرده اصلا اسمش میدان چایی بوئین هست بنده خدا کارمندم میدان ۱۷ شهریور بودو من میدان چای بوئین و دنبال مدیگه میگشتیم... این هم فراموشی و حواس پرتی دومم در این روز...

خلاصه اینها مقدمه ای بود از اینکه ۲تا نکته رو میخواستم بگم... یکی اینکه من خودم بخاطر مشغله کاریم و فعالیت در چند جا همیشه وقت کم میارم و نمیتونم زیاد سراغ ورزش بروم ولی انصافا ارزش ورزش رو درک کردم تا جایی که همیشه در بدترین حالات و خراب و آشفته بودن روحیه و افکارم دیگه همه چیز رو تعطیل میکنم و بهترین و با نشاط ترین ورزش ساده(اون هم برای ما سنگین وزن ها) کوهپیمایی رو انتخاب میکنم و انصافا هم خیلی فکر و روحیه آدم رو عوض میکنه... به شرطی که اون ساعات و دقایق رو به هیچ چیز غیر از پیاده رویت فکر نکنی... اگر شما هم اهل ورزش نیستید حتما کوهپیمایی رو انتخاب کنید بخصوص اگر کار و حرفه تان جوری هست که بجای تحرک بدنی بیشتر فکری و ذهنی هست.

دوم هم اینکه ماجرای پول نداشتن و... این هم این بود که همین دوست شیرین و شوخمان ولیار هزینه سرویس رو از کوهپیمایان میگرفت و گفتم ندارم و... خلاصه اینجا بدهکار بهش و البته گروه شدم ...پولی هم نبود ۸۰۰۰ ریال از آن روز تا همین العان یکی از کارهایی به عقب افتاده ام که در لیست کارهای روزانه... هفتگی ... هی به هفته بعد موکول میشه همین ۸۰۰۰ ریاله هست که با دیدن خبر سقوط ولیار از کوه و کشته شدن در راه عشقی که داشت و اون هم کوه و ورزش بود...تصمیم گرفتم با نوشتن این پست یادی ازش بکنم.

ولیار فرزند استاد دیبایی... دانشمند زمان نبود... ورزشکار تیم ملی نبود... هنرمند درجه اول هم  نبود...ولی همیشه آنقدر پرانرژی و پر روحیه بود که با هم نشینی اندکی که  آدم باهاش میکرد آنقدر شاد و از طرز صحبت و شیرین زبانی هایی که میکرد آدم سرحال میومد... آوردن خنده بر چهره مردم رنجور و سخت کوش فکر نمی کنم چیز کمی باشه بلکه یکی از هنرهای بزرگی است که هرکسی این نعمت رو نداره... به هر حال او از بین ما رفت... خدا رحمتش کنه و روحس شاد.

 


 
سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387
من میتوانم...تو میتوانی؟

ویرایش شد... احساس میکنم اندکی بهتر شد.

از نظر دوستان هم تشکر میکنم.

 


 
سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387
ضرورت برگزاری مراسم تقدیر از نماینده قبلی گنبد آقای مارامایی

فریدون قارئی-کارشناس فناوری اطلاعات و قدیمیترین وبلاگ نویس ترکمن صحرا:

بجا بود که در روزهای آخر خدمت آقای مارامایی نماینده زحمت کش گنبد در دوره گذشته قبل از اتمام دوره خدمتش ازشون در یک مراسم مردمی و بزرگ تقدیر و تشکر به عمل می آمد.

بهتر بود شروع این حرکت از سوی فرمانداری گنبد و ادارات تابعه می بود و یک گردهمایی بزرگ رو از طرف مسئولین و مردم انجام میدادند و آقایی مارامایی در روزهای آخر خدمتشان در این پست حرف های دلشان را با مردمش میزد...

به شخصه از زحمات آقای مارامایی از نزدیک آشنا بودم و هرچه که در توان داشت در طبق اخلاص گذاشتند و براستی هم خدمات شایانی برای شهرستان انجام نمودند.

یادم هست حدود یکی دو سال پیش در تهران با آقای مارامایی جلسه ای داشتم و حدود یکی دو ساعت باهاشون در مورد مشکلات شهرستان صحبت و مشورت داشتم. به ایشان نیز گفتم آقای مارامایی واقعیت امر این هست که هرکاری که برای مردم انجام بده آدم باز هم کمه چون واقعیت مردم اینقدر مشکلات و منطقه نارسایی های فراوانی داره و با توجه به شناخت قبلی ام از خواسته های مردم  از یک نماینده مجلس مردم ترکمن و ترکمن صحرا چیزهای خیلی فراتری از وظایف نماینده انتظار دارند بخش اعظمی از آن رسیدگی به مشکلات شخصی شان هست و این رو هم بهشون اعلام کردم واقعیت امر یک نماینده هرچقدر هم که پرکار و تلاش باشد نمیتواند به مشکلات شخصی تک تک موکلینش برسد،در حدود ۱۰۰ الی ۱۲۰ دقیقه ای که با ایشان صحبت داشتم خداگواه بیشتر از چندین بار با همراه ایشان تماس گرفته شد... یکی از گرفتاری برادرش در یک شهرستان دیگر بخاطر چاقوکشی و قتلی که انجام داده کمک می خواست... یکی در مورد ریس صنف .... گلایه داشت و انتظار داشت شخص دیگری گمارده شود و یا چرا خودش را در این سمت نگذاشتند... یکی در مورد آسفالت خیابان منتهی به مسجد... یکی در مورد انتقالی از دانشگاهش به یک دانشگاه دیگر... دیگری در مورد مشکل پزشکی و....

در یکی دو ساعتی که با ایشان بودم پراکندگی موضوع مشکلات شخصی مردم و انتظاراتشان از نماینده مجلسشون چقدر زیاد بود واقعیت امر این هست که مردم ترکمن از نماینده مجلسشان بیش از وظایف اصلی نمایندگی انتظار دارند... در قدم اول یک نماینده مجلس باید در قانون گذاری مملکت، در تقسیم بندی بودجه کشور... رسیدگی به مشکلات کلان کشور و تصمیم گیری در مورد آنها و در مراحل بعدی مشکلات بزرگ و کلان محل و منطقه وکالت خودش و... باید فعالیت داشته باشد ولی مردم ما انتظار دارند یک نماینده نوکر دست به سینه و مرتفع کننده مشکلات شخصیشان باید باشد که کاملا فکری اشتباه است.

به نظر من آگاهی عوام مردم(نه کل و نه محدود به) منطقه ترکمن صحرا و گلستان در این زمینه از وظایف یک نماینده نسبت به سایر مناطق و استان ها پایین تره.

به نظر من باید یک فرهنگ سازی اساسی صورت بگیرد و در وحله اول وظایف یک نماینده مجلس را برای مردم تشریح کنند و بعد مردم قضاوتشان را برای یک شخصی که خالصانه خدمت کرده انجام دهند.

برای تقدیر و تشکر و برگزاری یک گردهمایی بزرگ برای شخصی که در یک انتخاب بزرگ در چهار سال پیش برگزیده اکثریت مردم بود هنوز هم دیر نشده.

به هر حال در این زمینه قدرتی در توان ندارم جز مجموعه کوچک شرکت خودم و مجموعه سایت هایی که زیر مجموعه شرکتم و این وبلاگ که درد دلهای گاهانه خودم رو مینویسم . همین جا از زحمات آقای مارامایی برای ۴ سال خدمت خالصانه ای که انجام داد تشکر و قدردانی میکنم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36954


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها